عماد الدين حسن بن علي الطبري

489

مناقب الطاهرين ( فارسي )

به خدا كه من حال على عليه السّلام چون حال موسى ديدم در هيبت . وى عليه السلام كمانى در دست داشت و حال كمان چون حال عصاى موسى ديدم كه هر ساعت دهان باز مىكرد تا مرا فرو برد . مرد گويد كه : تا من گفتم : بحقّك و بحقّ اخيك رسول اللّه الّا عفوت عنّى . و وى عليه السّلام آن ابتلاع از من دفع كرد . « 1 » و آنچه امير المؤمنين در تازيانه بنمود . و آن ، چنان بود كه : آب فرات بسيار شده بود چنان كه نزديك بود كه كوفه و نواحى را خراب كند . مردم كوفه استغاثت كردند به خدمت آن حضرت عليه السّلام ، تا تازيانه برداشت و بر آب فرات مىزد و آب با كم مىآمد تا با حال خويشتن رفت . امير المؤمنين عليه السّلام با اهل كوفه گفت : اگر خواهم بزنم تا فرات خشك شود در زمان . « 2 » عبد الرّحمن بن حجّاج گويد كه : من با صادق عليه السّلام بودم در راه مكّه و مدينه . من سوار بودم به خر و وى به استر . از هر نوع مواعظ مىگفت ؛ تا كه من در اثناى كلام گفتم : يا بن رسول اللّه ، حقّ امام چه باشد ؟ امام عليه السّلام گفت : حقّ امام عند اللّه آن بود كه اگر با كوه گويد برو ، برود . به خدا كه من نظر با كوه كردم ، كوه را ديدم كه روان مىرفت . پس نظر با كوه كرد و گفت : من تو را نخواستم . كوه ساكن شد . « 3 » امّا انزال منّ و سلوى ؛ چون امير المؤمنين عليه السّلام در صفّين دير بمانده بود ، قوم شكايت كردند كه ما را علوفه نماند و نه علف بهائم .

--> ( 1 ) - الثاقب / 154 . ( 2 ) - الثاقب / 155 - 156 . ( 3 ) - الثاقب / 156 .